محل تبلیغات شما



باید بیام بنویسم.چند وقتیه که میخوام بیام و از حس و حالم بنویسم. از چیزایی که تو ذهنم میگذره.

تنبل شدم مدتیه.حتی توی نوشتن که قبلا دست گرمیم بود.

سعی میکنم بیام و زود بنویسم.برا خودم. از حس و حالم.از درونم.


آقا از عنوان همه چیز رو دریابید دیگه. Computer

من دیروز رفتم دندون پزشکی برای عصب کشی دندونم.

بزارید از اول بگم چیشد و چی نشد و شروعش از کجاست.

من اسفند ماه رفتم ویزیت شدم برای دندونم.با عکس و کلی کارای دیگش مشخص شد که من سه تا دندونم نیاز به عصب کشی داره. همون روز به من گفتن دو تا دندونت میشه 900 تومن و یکی 700.

بعدش تو پروندم نوشتن و برای 26 فروردین بهم نوبت دادن.

26ام که رفتم منشیه بهم گفت کدوم دندونتو میخوای درست کنی؟700 یا یکی از 900 تومنیا؟

منم گفتم 900چون خرابیش بیشتره و فلان و بیسار.

آقا این انجام شد. دومین دندونو 4 خرداد رفتم. اونم گفت 900 تومنیه رو اول درست کن چون خرابیش بیشترهمن قبل اینکه برم داخل مطب پولو میدم همش. دکتر موقع درست کردن عکسو دید بعدش گفت 100 تومن بهش برگردونید.(خرابی این دندون از قبلی کمتر بود من حدس زدم به خاطر این بوده) منم با خودم گفتم: به بههههه چه دکتر با انصافی. میتونست پولو اصن برنگردونه.

دندون آخرم که طبق گفته اول هزینش میشد 700 قرار بود دیروز درست بشه(به خاطر امتحانم دیرتر رفتم)

دکتر مطبشو عوض کرد. رفته یه جای بهتر.

منشیه بهم گفت میشه 900.من گفتم من اول اومدم هزینه با من طی شد 700. اون دو تا کارش بیشتر بود خرابیش بیشتر بود انقدر شد. چطور این شد 900؟!!!

گفت اینجا نوشته(قطعا تغییرش دادن).

رفت از دکتر مثلا بپرسه. منم به دکتر گفتم. یذره تعجب کرد از سوالم در مورد هزینه.

در حد چند ثانیه در مورد نوسانات قیمت تو کشور گفت. بعدشم گفت نرخ من برا عصب کشی 1میلیون و 100 شده.حالا من در مورد قیمت میگم با شما راه بیان.

اینو گفت من اصلا حدس نمیزدم منظورش اینه منم باید انقدر بدم. فک کردم تغییراتو کلا گفته.

من مشتری قبلش بوذم ، تو مطب قبلی، هزینه رو بهم گفته بود،نهایت تغییرات باید 100 میبود تا 200.( که اونم نباید باشه.مگه ماده ای چیی میزاره تو دندون که بخواد هزینه تغییر کنه انقدر؟)

آقا از مطب بیرون اومدم.منشیه گفت خانم دکتر گفتن هزینه میشه 1میلیون و 100 شما 1تومن بدید.

من یخ کردم.ولی به خاطر ورم زیادی هم که داشتم و دهنم 45 دقیقه باز بود توان حرف زدن نداشتم.

دادم پولو.

ولی تمااااااااااااااااااااااام مسیر تا خونهتمام دیروز و دیشب و حتی امروز دارم خودمو میخورم که من چرا هیچی نگفتم.چرا نگفتم پولی که میگیری بی دلیله؟

نه مادی ای مصرف میشه برا عصب کشی نه هیچی. عملا پول مطبشو از من گرفته. هزینه این جا به جاییو.

داداشم گفت چون خیلی ناراحتم میتونم زنگ بزنم حرفای نگفته رو بزنم که حداقل دلم خنک شه که گفتم. ولی هنوز اینکارو نکردم و خودمو دارم حرص میدم.

بحث صرفا سر هزینه نیست. سر اینه که نمیدونم سر چی هزینه بیشتر پرداخت کردم و حس میکنم ازم سوء استفاده شده و منم هیچی نگفتم.کار نادرست رو انجام دادم. خیلی اوقات جایی که باید حرف میزدم نزدم و اینطوری خودخوری کردم.

به نظرتون زنگ بزنم و حرفامو بگم؟!!!! یا فراموشش کنم؟ اصن نمیدونم چیکار کنم. تا حالا که فقط حرص خوردم.

پیش اون دکتری که برا پر کردن میرم بهش میگمازون هم میپرسم. اون دکترم یه پیرمرد دوست داشتنیه باحاله. اون معرفی کرد بیام پیش این.بهش میگم ببین چی میگه.

شما هم بگید ببینم بودید چیکار میکردید؟

میدونم دکترای دندون انصاف ندارن معمولا.ولی این مدلیشو دیگه فک نمیکردم.حداقل از اول پولو تعیین نمیکرد بعد هر چقدر میخواست میکشید روش.آدم احساس حماقت نمیکرد دیگه.


ساعت 11و 30 خواهرم زنگ زد. منم خیر سرم داشتم درس میخوندم

انگاری صبح زنگ زده به داداشم و در بین احوال پرسی ازش پرسیده: خب چه خبر؟ چی میکنی؟ کی برات آستین بالا بزنیم؟

که بعله ازونجا فهمیدیم که برادر بنده با همون موردی که چندین ماه پیش به قصد ازدواج باهاشون صحبت میکرده ولی بهم خورده هنوز در ارتباط هستند. هی هم میگه حالا حرف میزنیم انگار قراره اتم بشکافن یا دوتایی چیزی کشف کنن

و از وقتی من فهمیدم کلافگی اومده سراغم.به حدی که یکی یه چیزی بگه میپرم بهش. به مامانمم نمیتونم چیزی بگم چون بیشتر میره رو مخ من.فقط الان مامان و بابام در تعجبن من چرا دیوونه شدم و اینا هر چی میگن من مث روانیا بهشون جواب میدم.خیلی کلافم خیلی.نگاهم به کتابه ذهنم جای دیگه. ینی این یه ماه بگذره به خیری

این قضیه خیلی ماجرا داره.اینکه چرا ما با شنیدنش ناراحت شدیم و همه این مسائل خیلی طولانیه.ولی واقعا من یکی این قضیه رو تموم شده میدونستم.

ما خیلی آدمای ساده ای هستیم.من و خواهر و برادرم از سر دلسوزی خیلی اوقات تو زندگی ضربه خوردیم و حالا برادر من داره با اینکار زندگیشو خراب میکنه.  انگاری توان نه گفتن و تموم کردن چیزی رو نداره و فعلا نصیحت های ما هم کارساز نیست. انگار نه انگار داریم با یه آدم 35 ساله حرف میزنیم.

واقعا آدم چقدر میتونه احمق باشه؟؟؟؟؟ پسرای این دوره انقدر اعتماد به نفس دارن در حالیکه هیچی هم ندارننه شغل درست و حسابی نه موقعیت اجتماعی و سرمایه ای.فقط چون پسرن و ایران هم به پسرا کلی بها میده اونام فک میکنن از دماغ فیل افتادن. ینی قیافه میگیرن در حد چی!!!!! بعد برادر من خیر سرش استاد دانشگاست عقلش در حد جلبک واقعا در حد همون جلبک چه بسا کمتر.

الان کسی مثل این بود یکی براش قیافه میومد میگفت هری تو نشدی یکی دیگه.این داره چه میکنه من موندم به خدا.

حالا در این حد بگم که بیشتر اعصاب خوردی ما از اینه که سنش داره میره بالادختره هم داره با دست پیش میکشه با پا پس.اصن معلوم نیست دارن چی میکنن.کاملا هم با هم فرق دارن.ولی دارن هی ادامه میدن و ماها رو دق.

بعدشم یه چیزی بشه ما میشیم مقصر.میگه شما نگفتیدراهنمایی نکردید.چیزی نگفتید که این کارو نکن و فلان و بیسار.

حالا جالبیش اینه ما براش دنبال مورد بودیم واسه ازدواجمارو اسکل کردن

حالا هم موندم این کلافگی رو چطور حل کنم.خیلی کلافه ام و ذهنم درگیر شده. سعی میکنم خیلی بگم به من چهنهایت خودش ضرر میکنهولی باز ذهنم آروم نمیشه و باید انگار زمانش بگذره.

 

بگم خدا خواهرمو چیکار کنه!!!!!!!!!!


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

بارسلونا